در هم گره مـے خورند, مـے پیچند
میبینـے
وقتـے نیستـے
حتـے موهایم هم بـے تابـے مـے ڪـنند
فقط کسی معنی دلتنگی را درک میکند که طعم
وابستگی را چشیده باشد پس به کسی وابسته نشو
که سرانجام ان وابستگی
دلتنگیست
با " یکی بود یکی نبود "
شُروع می شود ایـن قصه
با " یکی ماند ، یکی نماند "
تمام !!
یکی مـن بودم یا تو ، مهم نیست . . !
مهم
قصه ایست
که تمام می شود.....


ﯾﻪ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻖ ﭘﺸﺘﺶ ﻣﯿﮑﺸﯽ ...
ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﯿﺎﺩ جلوی چشمت ...
گول دنیا را مخور
ماهیان شهرما
از کوسه ها وحشیترند
بره های این حوالی
گرگها را میدرند
سایه از سایه هراسان
در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مرده ها را میبرند....

دير يا زود ...
جمله خواهند كرد ...
خاطراتي كه زبان آدميزاد نمي فهمند
مى نويسم ... نه عاشقم …
نه شكست خورده ام …
فقط مى نويسم تا عشق ياد قلبم بماند ... در اين ژرفاى
دل كندن ها و عادت ها و هوس ها ... فقـــــــط تمرين آدم
بودن مى كنم ... همين .....
![[عکس]](http://www.2ost.com/media/uploads/blog/2013/08/blog_17689_9d6006d3c768ebn.jpeg)
بودن در قلب دخترکی...
که تمام دنیایش...
حرف های نزده اش است...

از شدت دلتنگیــــ ،
گریهــ کهــــ هیچ...!!!
دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛
هــآی هــــآی بمیــــری...!

بهش گفتم دیگه نمی خوامت !
خندید و رفت !
تازه فهمیدم شوخی من حرف دلش بود . . .

غصه های زندگیت را با قاف بنویس تا هرگز باورشان نکنی !
دلم بهانه دارد....
بهانه ندیدنت....
بهانه نبودنت.....
بهانه نداشتنت....
دلم امروز....
به بهانه همیشگی گریست....
بگذار بداند....
آنچه خواست همیشه نیست....